مرحوم قیصر امین پور رو به خاطر همین خلاقیّت های شاعرانه شه که دوسش داریم ! :
دیشب باران قرار با پنجـره داشت رو بوسی آبـــدار با پنجره داشت
یکــریز به گوش پنجره پچ پچ کرد ! چک چک،
چک چک ...
چک..ار با پنجره داشت!؟
این روز ها ، روزهایی است که امام علی(ع) حداقل نامشان بیشتر برده می شوند و حرفی از ایشان به میان می آید! خیلی وقت بود که می خواستم یکی از سخنان به نظر خودم شاعرانه ی آن بزرگوار را که در اندیشه های انسان دوستانه و معرفتی اش غوطه ور است برایتان بگذارم تا بخوانید.
* احتمالن قبلن جایی دیده باشید ولی از آنجایی که برای من خیلی تکان دهنده و تأثیر گذار بود، گفتم شاید نوشتنش خالی از لطف نباشد :
حضرت علی(ع) می فرماید:« من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا!»
از ایشان پرسیدند: مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است؟
فرمود: « دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی ، نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق تو را می نگرد»
در حال و هوای خاصّی سیر می کردیم که ناگهان این رباعی از دهانمان پرت شد بیرون :
این کوه که بر دشت نگینی شده است فوّاره ی داغ و آتشینی شده است
از بس که بـــلا بــــه جانمان نازل شـــد مُردن هیجان هر جنینی شده است
رباعی رو که می خواستم توی وبلاگ بذارم، اوّل رفتم سراغ تقویم تا ببینم به مناسبتی می تونم نسبتش بدم، دیدم فردا روز بانک داری بدون ربا نام گذاری شده؛ مطمئن باشید اگه حتّا بانک داریشون هم بدون ریا بود من این رباعی رو به اون نخواهم نسبتانید. ( فعل ماضی استمراری با رگه هایی از آینده نگری !)
دیروز وقتی داشتم پست قبل رو می نوشتم ذهنم توی حال و هوای اون حدیث معروف بود که مضمونش این بود :
در ماه رمضان، نفس کشیدن معادل با تسبیح خداوند است و خواب معادل عبادت!
شاید بیشتر دوستانی که منظور ما رو نگرفتن، حالا همه چی هم بارمون کرده باشن! باور کنید ما هم مثل شما روزه ایم و تحمّل حمل بار رو نداریم !
البته احتمالن همون یکی دو نفری هم که به شکل عجیبی متوجه ارتباط دوّار خطوط در پست قبل شده بودن، یا حدیث رو به تازگی شنیده بودن یا مرورش کرده بودن!
بابا بی خیال! : هفت شهر عشق رو عطّار گشت *** ما هنوز اندر خم پست قبلیم(!) ----> عطّار رو بگیرید فرار نکنه !
و امّا اصل موضوع :
لبخند، دوبار. اوّل شهریــــــــــور با طعم انار، اوّل شهریور
امروز، « من و پدر » پر از آغازیم آغاز بهار، اوّل شهریـــور!
پ.ن:
از اونجایی که احتمال میدم ساده ترین و معمول ترین چیز ممکن به ذهنتون بیاد با خوندن این رباعی، از الان اعلام می کنم که قهری وجود نداشته که حالا امروز بخوایم آشتی کنیم ! ... موضوع خیلی جالب تر از این حرفاس !