اي مردم! بدانيد آنکه از سخن نادرست درباره خود، بي تاب مي شود، [امام علي عليه السلام]
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسي بلاگ

  • بازديد امروز: 14
  • بازديد ديروز: 13
  • مجموع بازديدها: 3929
    » درباره من
    آفتاب شب
    صادق[31]
    عبارت« آفتاب شب » تشبيهي است استعاري!مبني بر حضور معصوم چهاردهم،حضرت مهدي (عج).آفتابي ظاهري در شب برايمان نمايان نيست ولي چون امام همواره حضور دارد ، مي تواند به عنوان آفتابي باطني باشد که حتي شب هنگام هم پرتوافشاني مي کند و بشريت را بهره ور مي گرداند و نورانيتي دارد بس بيشتر از خورشيد فلک !

    » پيوندهاي روزانه


    » فهرست موضوعي يادداشت ها
    فرهنگ کتابخانه[5]

    » آرشيو مطالب
    دین و زندگی [11]
    طنز ،ولی به هوای گریه ! [6]
    شعر و ادبیّات [9]
    نقد نامه [3]
    پراکنده گويي ها ! [4]

    » لوگوي وبلاگ


    » وبلاگ های همراهان
    بانوي سراچه
    مليحانه
    اميدزهرا
    سنگ صبور
    شعرکده
    سوتک
    انجمن علمي کامپيوتر دانشگاه پيام نور واحد شوشتر
    خاکيان ناسپاس
    آسمان سرخ
    ماه و مهر
    محمد علي مقامي
    منطقه ي ممنوعه
    زير آسمان خدا
    « يا مهدي ادرکني »
    دم مسيحائي
    چهارم شخص مجهول
    دالان بهشت
    انجمن شعر دزفول
    عشق عليه السلام
    آغاز راه
    تک ستاره
    در هواي دوست
    نمک گير
    درد و دل تنهايي
    نقد مَلَس
    ضحي
    گاف بين ها
    حرف نو
    روز وصل
    هم کلاس
    دوباره آفتاب شب !

    » وضعیت من در یاهو
    يــــاهـو

    » موسيقي وبلاگ
                


    » طراح قالب وبلاگ:

    M ohammadi g raph

    »» + ماه شب چهارده


    براي آمدنت انتظار کافي نيست
    دعا و اشک و دلي بي قرار کافي نيست ...
    خودت دعا بکن اي نازنين که برگردي
    دعاي اين همه شب زنده دار کافي نيست


    امسال دوست داشتم درد و دلي با شما داشته باشم آقا جان!
    امّا انگار قسمت نشد يا بهتر بگويم ؛ زبانم ، لياقت گوش شنواي شما را نداشت !
    فقط يک حرف تقديمتان مي کنم ، بگذاريد به حساب هديه ي تولّدتان ! :
    چند شب بود که مي ديدم ماه ، خودش را براي کاري آماده مي کند !
    هرچه کامل تر مي شد ، بيشتر برايم جلوه گري مي کرد...
    تا اينکه رسيد به امشب !
    ماه شب چهارده !
    همه ي حرفش اين بود که :
    آقا جان ! يک نظر به ما بينداز !
    اکنون وقت آن رسيده که چشمک بزنم !!!


    پ.ن :
    * شعر بالا بخشي از يکي از غزل هاي فاضل نظري هست
    * اين نوشته ديشب به قلم در آمده ، زماني که ماه کامل بود !
    * عيدتان مبارک ...



    ای دوست بده از سخنانت، گهری ()
    به قلم : » صادق ( يکشنبه 27/5/1387 :: ساعت 10:20 صبح )


    »» + داستان ساختگيِ سيب تلخ!


    احمد خاله ايي داره که هنوز شوهر نکرده و کنار مادر بزرگ داره فرآيند ترشيدگي رو به حدّ کمال
    مي رسونه !
    معمولن توي يخچال خونه ي ننه جون قصّه ي ما سيب و ليمو پيدا ميشه ولي هر وقت که احمد
    ميره سراغ يخچال، ليمو ها يا ته کشيدن يا اگه هست ، همون افت هاش باقي موندن ! ولي
    عجيب اينجاس که سيب ها بيشترشون مي مونن دست نخورده ! خيلي از سيب ها پوستشون
    زخمي شده و رنگ عوض کردن !
    خوب که دقيق شدم تونستم بفهمم که کار ، کار خاله ي احمده و احتمالن فکر کرده که سيب
    هنوز ميوه ي ممنوعه اس !
    يکي نيس بهش بگه ؛ ماها خيلي وقته تاوانش رو پس داديم! که الان داريم توي اين دنياي خاکي وِل مي گرديم!
    بعدن هم تونستم بفهمم که چرا سيب ها پوستشون زخمي مي شد !
    آخه اين دخترِ نه چندان دختر ( پير دختر ! ) ناخن هاش رو هنوز با قيچي مي گيره !
    بي خود نيست که خواستگار نداره !



    ای دوست بده از سخنانت، گهری ()
    به قلم : » صادق ( پنجشنبه 24/5/1387 :: ساعت 4:55 عصر )



    »» نوشته های قبلی من
    [27/5/1387- 10:20 ص] ماه شب چهارده
    [24/5/1387- 4:55 ع] داستان ساختگيِ سيب تلخ!
    [آرشيو شده ها]